احساس ناامیدی، بی‌مصرفی و ناراحتی می‌کنید. هیچ چیز در زندگی‌تان خوب پیش نمی‌رود. همه از شما بهتر هستند و هیچوقت آن آدم کاملی که دوست دارید نخواهید شد. دوست دارید دیگران دوستتان داشته باشند، اما اینطور نیست. این جملات و احساسات به نظرتان آشنا می‌آید؟

تله‌های ذهنی مثل دندان‌های فرسوده‌ای هستند که چرخه درد و ناامیدی را ادامه می‌دهند. در بسیاری از موارد، این تله‌ها چنان ریشه عمیقی در مغز دارند که قربانی کاملاً ناآگاه از وجودشان به زندگی خود ادامه می‌دهد.

مهمترین چیزی که باید درمورد این اشتباهات شناختی بدانید این است که آنها روش‌هایی نادرست برای کنار آمدن با دنیا و خودتان هستند. زندگی کردن در دنیای تله‌های ذهنی مثل زندگی کردن با یک دروغ است. درک شما آلوده منفی‌گرایی مالیخولیایی شده است که افکاری پوچ، غیرواقعی و نادرست به ذهنتان می‌آورند.

اما برای غلبه بر این، نیاز به توجه آگاهانه و مداوم دارید. برای انجام این کار اول باید بدانیم این تله‌ها چه هستند.

در زیر این ۶ تله ذهنی را معرفی می‌کنیم:

۱. باورهای محدود کننده

هیچ چیزی مانند عدم اعتماد به خود و باورهای محدود کننده دیگران، ظرفیت و توان شما را برای رسیدن به موفقیت تضعیف نمی‌کند. شما به خودتان بگویید نمی‌توانید یا نباید. این باورهای محدودکننده شما را متقاعد خواهد کرد که شما چیزی برای موفق شدن ندارید. اغلب این باورها به واسطه تجربیات منفی شکل گرفته‌اند. اگر شما اجازه دهید باورهای محدودکننده در شما باقی بمانند، آنها برای توانایی و رسیدن به استعدادهای نهانی شما سمی خواهند شد. به جای اینکه به خودتان بگویید نمی‌توانید، از خودتان بپرسید «من چگونه می‌توانم…؟»

۲. وسواس با کمال‌گرایی

تهذیب خود و تلاش برای بهترین بودن عملی خوب و پسندیده است. این امر می‌تواند به شما انگیزه دهد تا به یادگیری و رشد ادامه دهید. اما شما همچنان باید بپذیرید که کامل نیستید. در واقع هیچ کس کامل نیست. این بخشی از خاصیت انسان بودن است. اگر شما وسواسی کمال‌گرایی داشته باشید این باعث می‌شود تا شما پیشرفتی نکرده و عقب بمانید.

واقعیت این است که کمال‌گرایی شما به وسیله ترس تحریک می‌شود. ترس از عدم پذیرش. ترس از اینکه دیگران نقص‌های شما را خواهند دید و شما را به واسطه آنها قضاوت خواهند کرد. اجازه دادن به حاکم شدن کمال‌گرایی بر زندگی‌تان مانع از عبور شما از خط پایان شده و باعث می‌شود ضرب الاجل‌ها را از دست بدهید. این شما را از دیگران جدا کرده و به انزوا می‌کشاند. در نهایت وسواس بودن با کمال‌گرایی می‌تواند شما را از نزدیک شدن و رسیدن به موفقیت‌ها باز دارد، زیرا هیچ‌ چیزی به اندازه کافی خوب نخواهد بود.

۳. تنها دیدن آنچه شما می‌خواهید

آیا تا به حال گزارشی را خوانده‌اید یا به یک روش خاص خودتان آن را تفسیر کرده‌اید، در حالی که یک همکار آن را به روشی کاملا متفاوت تحلیل می‌کند؟ بخشی از دلیل این اتفاقات این است که همه ما با لنزهای شخصی خودمان چیزها را می‌بینیم. بنظر می‌رسد دیدگاه ما تعصب بزرگی باشد که مانع پیشرفت ما شده و ما را عقب نگه می‌دارد. این تله روحی با داشتن یک تعصب تاییدی مرتبط بوده و مایل است چیزها را به روشی ببیند که باورهای شخصی ما را تایید می‌کند.

ما اغلب سعی داریم خودمان را در معرض دیدگاه‌هایی قرار دهیم که با نظرات شخصی خودمان سازگار هستند. ما برای دیدن دیدگاه‌های مغایر به خودمان فشار نمی‌آوریم. در عوض، اطلاعات را به نحوی تفسیر می‌کنیم تا با دیدگاه ما موافق باشند. این مسئله خصوصا برای موضوعاتی که از نظر عاطفی به آنها وابسته‌ایم یا باورهایی که عمیقا تایید کرده‌ایم صدق می‌کند. دشوار نیست که ببینیم چگونه این امر می‌تواند منجر به یک تصمیم‌گیری نامناسب شود و پیامدهای جدی بر توانایی‌ ما برای رسیدن به موفقیت داشته باشد.

۴. ترس از تغییر

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «سری که درد نمی‌کنه،‌دستمال نمی‌بندند» یک بازتاب مستقیم از ترس ما نسبت به تغییر است. بسیاری از ما احساس می‌کنیم اگر چیزها را به همان شکلی که هستند حفظ کنیم بسیار ایمن‌تر و راحت‌تر خواهند بود. با این همه اگر آن چیز هنوز کار می‌کند چرا آن را دست‌کاری کنیم؟ هرچند چه بخواهیم چه نخواهیم تغییر اجتناب ناپذیر است. موفقیت از نوآوری و حل مسئله خلاقانه می‌آید که بازتابی از توانایی ما برای پذیرفتن تغییر و پرورش رشد است.

بخشی از دلیلی که ما ترجیح می‌دهیم چیزها را به همان شکل خودشان حفظ کنیم این است که ما به وضعیت فعلی چیزها عادت داریم. این نوع ذهنیت جلوی رشد شما را می‌گیرد،‌ پذیرش نوآوری را سخت کرده و شما را در برابر انجام تغییرات لازم مقاوم می‌کند. تعصب بر وضعیت فعلی شما مانع از ریسک کردن و استفاده از فرصت‌ها می‌شود.

 

منبع: مدیر سبز